دهه آخر صفر...هیئت...

بسم الله


سلام رفقا!

اربعین هم تموم شد و خوش به سعادت اونایی که با پای پیاده به زیارت ارباب رفتن. علی الخصوص رفقای هم دوره ایمون.

اما ماه صفر هم کم کم داره تموم میشه و دوباره باید یکسال دیگه اگه خدا بخواد منتظر محرم و صفر بشیم. این مطلب هم بهونه ای بود که بگم 5شنبه شب خونه یکی از رفقا هیئته. ارتش-شهرک قائم- میدان نیایش- انتهای بلوار گلها- دست راست کوچه کوثر 3 پلاک 8.

التماس دعا...

بازم کوه...

بسم الله

سلام به همه رفقای دوره


آلودگی شهر به اوجش رسیده است                           آب و هوای کوه مرا خوب میکند

                                                                                             پوریامون...


بعد از صعود افتخار آمیز رفقا به ارتفاعات کلکچال و تپه نورالشهدا،


به امید خدا دومین برنامه کوهنوردی دوره میخواد برگزار بشه.


لازمه که چندتا نکته مهم رو یادآور کنم؛ اولیش اینکه زمانش 6 صبح روز جمعه مورخ 29آذره و مکانش هم کوه درکه است. دومیش اینکه حتما حتما حتما با لباسای گرمتون بیاید.سوم اینکه اگر نماز صبح رو بیاید اونجا بخونید که فبها.چهارم اینکه آذوقه با خودتون بیارید(هم آب هم خوراکی های شیرین و...!) پنجم اینکه هر سوال و انتقاد و پیشنهادی که دارین یا تو نظرا بپرسین یا با سعید اسکندری صحبت کنین. ششم اینکه

میبینیمتون ایشالا...

 

صلی الله علیک یا ابا عبدالله...

                                                           بسم الله

اگر امام حسین نبود اسلام به ما نمیرسید.

امام حسین یکی از مصادیقی است که اسلام را با اجرای امر به معروف و نهی از منکر به دست ما رساند. چرا سایر نیکی ها حتی جها فی سبیل الله در مقابل این عمل صالح، مثل آب دهان در برابر تقیانوس بی کرانی است که امواجی بلند و کوبنده دارد؟

جواب این سوال خیلی روشن است؛ چون ما عملا اثر این فریضه را می بینیم.

با امر به معروف و نهی از منکر حسین دین اسلام باقی ماند. لذا این کار با هیچ حسنه ای، حتی با جهاد در راه خدا قابل مقایسه نیست...


لطفا فاتحه ای قرائت کنید...

عید قربان

بنام دانای کل

 

از بچگی تا اسم عید قربان به گوشم میرسه ناخودآگاه یاد گوسفند میفتم.

نمیدونم ولی به احتمال زیاد خیلیا اینجورین.خب بایدم یاد گوسفند بیفتیم.عید قربان گوسفند قربونی میکنن دیگه.بگذریم.امروز یکی از آشناها میخواست به رسم هرسال گوسفند قربونی کنه و گوشتشو بین در و همسایه پخش کنه.منم همراهش رفتم.باهم رفتیم یکی از خیابونایی که کنارش این گوسفند زنده فروشا وایمیسن.پیش یکیشون زدم بغل و یه قیمت گرفتیم و بعد از چک و چونه زدنامون، طرفو سوارش کردیم تا ببرتمون پیش گوسفنداش.میخواستیم این یارو همونجا گوسفنده رو بزنه زمین و گوشتشو بهمون بده تا توی آپارتمون این آشنامون یه وقت خون و خونریزی راه نیفته و صدای همسایه در نیاد.سرتونو درد نیارم چوپونه ما رو برد توو یه پارکینگ.یه گوشه از پارکینگ یه جایی رو درست کرده بودن تا گوسفندا واسه خودشون بچرن.این آشنای ما از بین گوسفندا یکیشو انتخاب کرد و قصابه اونو گرفت وزن کرد. بعدم بردش به طرف قربانگاه...

اونجا صحنه ای دیدم که واقن دلمو آتیش زد.گوسفنده تا فهمید ماجرا چیه از زیر دست قصابه فرار کرد و رفت پیش دوستاش.اما فایده ای نداشت.قصاب باید اون گوسفندو قربونی میکرد.من نمیتونم صحنه فرار گوسفند از دست قصابو توصیف کنم اما این صحنه برام خیلی دردآور بود.اصلا کاری به فلسفه عید قربانو این حرفای بزرگتر از دهنم ندارم اما میخوام اون گوسفندو تشبیهش کنم به گناهایی که در طول شبانه روز انجام میدم.خیلی سخته که بخوام گناهامو بخاطر رضای خدا قربونی کنم.هر موقع میخوام اینکارو بکنم میل به گناه منو دوباره میکشونه سمت خودش.مثل همون گوسفنده سریع میپرم توو گناهامو خودمو باهاشون سرگرم میکنم.اما تا کی؟بالاخره که یه روز یه قصابی میاد و به زور میبرتم سمت قربانگاه....



اینبار دل کوه بهونه دیدنمونه...

بسم الله

سلام بر همه رفقا...


امیدوارم حال همه خوب باشه.


واسه بهتر شدن حال هممون رفقا برنامه ی اولین کوه دوره رو ریختن.



کوهش کلکچاله و مواد لازمش:

1- حضور در روز جمعه 2شهریور ساعت 5ونیم بعد از ظهر دم درب مدرسه.

2- کفش مناسب

3- خوراکی به اندازه لازم!!!

راستی دوتا نکته مهم

یکیش اینکه لطف کنید دم درب مدرسه منتظر بمونید تا برای آقا رضا مزاحمتی پدید نیاد.

دومیش هم اینکه حدود ساعت 10 از اونجا میایم پایین ایشالا.


ایشالا اونجا زیارت شهدای بی پلاک هم میریم...

لازمه تشکر ویژه از روحی و محسن حمید حمید هم بکنم.


هر کسی هم میاد اعلام کنه.

میبینمتون

جلسه پایه در هوای آزاد!!!


به نام دانای کل

جلسه پایه در هوای آزاد!!!

یکی از برکات دولت جدید یا همان تدبیر و امید این بود که بالاخره پس از مدتها بچه های دوره شونزده فرهنگ دور هم جمع شدند!!!اونم نه مثل سابق بلکه به یه شیوه جدید و ابتکاری.

چند شب پیش مثل اکثر مواقع داشتم میخوابیدم که یه پیامک اومد:

سلام عزیز جان!نظرت چیه یکشنبه شب جمع شیم دور هم یه جایی؟اگه میتونی بیای بوگو بیزحمت...

منم از اونجایی دوس ندارم دست رد رو سینه کسی بذارم جواب دادم که نظرم مساعده

خلاصش کنم این پیامکا دست به دست بین بچه های شونزدهی چرخید و بالاخره در یک حرکت انقلابی و کاملا خودجوش ساعت شیش روز یکشنبه شونزده تیرماه بچه های شونزدهی توو پارک علت ...اصن داریم همچین پارکی؟!نه اصن داریم؟!ببخشید توو پارک ملت دور هم جمع شدند...

خب با برنامه ریزی های انجام شده بین برخی از فعالان دوره چند بسته الویه نامی نو به همراه تعدادی نان باگت و نوشیدنی به منظور پذیرایی تهیه شد.(البته عکس های خوردن و این جور بحث ها به دلیل ماه رمضان بودن از طرف مدیریت وبلاگ سانسور شده )

دیدار روی چمنهای یه جای دنج پارک انجام گرفت.هرچند که کار خاصی نداشتیمبکنیم اما حداقلش این بود که بچه ها یه دل سیر همدیگه رو دیدن و تا میتونستن از سر و کول هم بالا رفتند.

از نکات جالب توجه این دیدارحضور چهره های بین المللی مثل آقای نبیونی بود که به شوق دیدن بچه ها با اولین پرواز خودشو به جمع ما رسوند!!!البته آقای نبیونی با دیدن برخی صحنه ها توی پارک از جمله بانویی سفید پوش که گویا پارکو با خونشون اشتباه گرفته بود  برای چند لحظه دچار بهت و حیرت زیادی شد که به کمک ارایه توضیحاتی کاملا توجیه شد.

نکته قابل ملاحظه دیگه هنگام پذیرایی اتفاق افتاد که ناگهان متوجه شدیم یکی از بچه های تهرانی دوره روزه هستن و ما هم با اینکه برامون خیلی سخت بود اما در کمال آرامش غذامونو جلو چشم ایشون خوردیم.(واقعا اسمی نبردم که ریا نشه!!!)


(به دلیل ضعف شدید عکاسی و نبود عکس بهتر خود مدیریت وبلاگ با فنون پیشرفته این عکسا رو با فتوشاپ بهم وصل کرده و به حالت خیلی خیلی خیلی طبیعی در آورده:))) )

با اینکه دیدار یک دیدار دوستانه و صمیمی بود اما جو کنکور ارشد بعضی از بچه ها رو ول نمیکرد و اونا هم تا تونستن دل من و امثال من و خالی کردن.حالا بماند که چند نفر از بچه های دوره داشتن راجع به مقطع دکترا بحث میکردن.

هوا که تاریگ شد بچه ها کم کم آماده شدن برای خداحافظی و بعد از مراسم پیدا کردن سوییچ ماشین آقای رضوی مراسم رسما تموم شد.


اما نکته ای که میتونم در پایان بهش اشاره کنم اینه که بعضی از بچه های دوره از نظر ارتباط با بقیه بچه ها اصلا وضع خوبی ندارن و عده ای هستن که ماه ها و حتی سالها هیچ خبری ازشون نیست و دل بچه های دوره واسشون یه ذره شده.امیدواریم به زودی زود جلسه پایه ای برگزار بشه که توش همه بچه ها حضور داشته باشن.اتفاق بعیدیه ولی ممکنه

یا علی


جا داره اینجا از دو دوست تشکر کنم چراکه آقا هادی زحمت عکسای این پست رو کشیدن و پوریا طوطیانوش هم زحمت نوشتن مطلب این پست رو کشیده بود.


به افتخار همه شونزدهی ها


چه میکنه این شماره شونزده!!!


روز جوان مبارک





ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم

 در ره عشق جگر دار تر از هر مردیم

هرزمان بوی خمینی بسرافتدمارا

 دور سید علی خامنه ای میگردیم



پ.ن : برزیــــــــــــــــــــــــل ســـــــــلـــام
پ.ن 2 : ایشاالله عروسی تک تک شما ما بیایم و ارشادتون کنیم
پ.ن3 : ایشاالله روز پدر رو بهتون تبریک بگیم
پ.ن4 : من دیگه حرفی ندارم :)

بی پلاک ، بی نشان


در زمانی که زمان یاد ندارد چه زمان

در مکانی که مکان یاد ندارد چه مکان

دل من در پی یک واژه بی خاتمه بود

اولین واژه که آمدبه نظر فاطمه بود

یا ام ابیها اشفعی لنا

عید بر همه مبارک


پش دانشگاهی زندگی است


هر سال عید که میاد...

فقط یاد اردو درسی در ذهن ما زنده میشه :

یاد والیبال بازی کردن ها

یاد پینگ پنگ بازی کردن ها

یاد دمپایی پرت کردن الفت پور به نخبه مملکت

یاد 5دقیقه دیر اومدی 5دقیقه بیشتر باید بمونی های طالقانی

یاد پیدا شدن ماشین یه بنده خدایی در اردوی درسی

یاد نماز جماعت ها

یاد تست زدن ها

یاد خلاصه خوندن ها

یاد وحشی بازی های خودمون

یاد بالش شدن های هادی

یاد شب آخر اردو و ممد عبدالهی

یاد آقای گل شدن س.م.م

یاد شیپور نوازی حامد ادریسیان

یاد خنده های آقا صابری

یاد غذای خوشمزه اردو

یاد حرکات موزون و مربع آقا محبوبی

یاد دعای استادنا امینیان :


«سبحان من لایعتدى على اهل مملکته، سبحان من لایأخذ اهل الارض بالوان العذاب، سبحان الرؤوف الرحیم، اللهم اجعل لى فى قلبى نورا و بصرا و فهما و علما انک على کل شى‏ء قدیر»

هر کسی هر خاطره ای از اردو درسی پیش دانشگاهی داره ، که فکر میکنه به درد می خوره

آقا بسم الله ...

اگر عکس جالبی هم دارید از اردو لینک آپلود عکستون رو تو قسمت نظرات بذارید که ما بذاریم تو وبلاگ همه استفاده کنن.

تولده عید شما مبارک ...


اولین تلفات : عطریان

 

 

عکسهایی که مشاهده می کنید عکس دوستانی است که با پیامک دعوت در مراسم شیرینی خوران متأهل شدن مهدی عطریان خودشان را به مدرسه رساندند و به او تبریک گفتند و به نوبت دست راست او را زیر سر خود گذاشتند .

 

 

 

 

 

البته جا دارد من به نیابت از بقیه دوستان مصیبت وارده را بر ایشان نه ؛ که بر همسر گرامیشان تسلیت عرض کنم .

این هم یک دسته گل خوشگل از طرف دوستان همیشه در صحنه مهدی عطریان به مناسبت آغاز زندگی مشترک به خودش و همسر ارجمندش ...

 

 

 

 

این عکسها را هم ببینید :



  مرد متاهل! در حال انجام فوتبال دستی

 

 


  دست مرد متاهل!در میان دست مجردها

 

  پایان نوشت : قابل توجه کسانی که می گفتند چرا وبلاگ آپدیت نمی شه :
 
  آقایون ! زن بگیرید ... اگه دوست دارید وبلاگ بروز شه زن بگیرید ... محسن امین تصادف کرد 
   اومدیم خبر دیدار بچه ها در خونه محسن رو بگذاریم دیدیم همه هوس می کنند برند لت و پار بشن .
  زن بگیرید تا نفر بعدی که درباره اش می نویسیم و به همسرش تسلیت می گیم شما باشید .
   خوشحالیم که بی پلاک۱۶ با خبر ازدواج دوباره بروز می شه !

  ولی خدایی نامرده هرکی زن بگیره و صداشو درنیاره هاااااااا (قابل توجه دوستانی که زن گرفتن ولی 
   خبر  ندادن ولی ما که می دونیم !!!)

  درضمن لطف کنید این پایین در بخش نظرات لابه لای صحبتهایی که می کنید و تبریکهایی که به مهدی
  می گید  خاطرنشان کنید که به  نظرتان چه کسی نفر بعدی است که ازدواج می کند ...! 

 

به بهانه مصطفی احمدی روشن

بالاخره یکی دست به اقدام قابل تقدیری زد و متنی نگاشت تا حرفهای نخستین وبلاگ که با صورتی نوشته شده اند، تزئینی نباشد و بالاخره کسی خانه ی خودش را قابل دانست که در آن از دغدغه هایش بگوید و بخش اجتماعی را به این وبلاگ اضافه کند.

با هم می خوانیم:

 

بسم الله االرحمن الرحیم

 
به بهانه ی مصطفی احمدی روشن

 
اتفاقی نیفتاده بار اول و دوم که نیست . با فرجام یا نافرجام تا به حال بارها و بارها شاهد چنین صحنه هایی بوده ایم.کجای این مسئله که امروز جلوی دانشکده علوم اجتماعی و ارتباطات علامه طباطبایی یک دانشمند وفعال در امور هسته ای را ترور کرده اند انقدر تعجب دارد؟ باور کنید این مطلب بیشتر تعجب مرا بر انگیخت که چرا ما از این اتفاق انقدر تعجب کرده ایم ! پس برای شهید شهریاری چه اتفاقی افتاده بود؟ خدایی نکرده سرطانی چیزی داشتند؟! شهید علی محمدی چطور؟! شاید تنها فرقش این باشد که اینبار لفظ شهید ابتدای اسم شخص دیگری است . از امروز به بعد کم کم اسم شهید احمدی هم سر زبان ها می آید از کجا معلوم شاید دست تقدیر این پیشوند را مدتی بعد ابتدای اسم من و شما هم بچسباند .واقعا چرا ما از رخ دادن این اتفاق انقدر تعجب کردیم؟


وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران در ترور شهید علی محمدی و شهریاری بر اساس مستندات و شواهدی رد پای سازمان های اطلاعاتی و امنیتی امریکا و اسرائیل را پیدا کرده است . تازه اگر کسی وزارت اطلاعات کشور خودش را هم قبول ندارد گرفتن این نتیجه کار چندان سختی نیست. فکر نمی کنم هیچ دانشمندی پیدا شود که بگوید این ترور کار حزب الله لبنان و یا حتی بشاراسدبوده . بزرگترین تشکیلاتی که با فعالیت های هسته ای ایران در تضاد است و بارها این تضاد را در عمل نشان داده کدام کشور است ؟ مقامات رسمی کشور  ایالات متحده آمریکا و اسرائیل در موضع گیری های رسمی و علنی خود بر این تضاد تاکید کرده اند.نکته ی جالب توجه آنجاست که اگر اشتباه نکنم وزیر دفاع اسرائیل درست یک روز قبل از این حادثه در اظهار نظری رسمی اعلام کرده است که سال جدید برای برنامه های هسته ای ایران سال خوبی نخواهد بود. در امریکا دو حزب بزرگ وجود دارد به نام دموکرات ها و جمهوری خواهان .
معروف است که جمهوری خواهان به مراتب رادیکال تر از دموکرات ها هستند و تصمیماتشان قاطعانه وجزمی است و در برخورد باسایر کشورها و روابط بین المللی نسبت به دموکرات ها کمتر از گزینه های گفتگو استفاده می کنند. معمولا راه حل مطلوب و مورد پسندشان تند است مثلا بیشتر به جنگ تمایل
دارند . در مقابل حزب دموکرات راه حل مورد علاقه ی خود را مذاکره و گفت و گو می داند و بیش تر طرفدار برخوردهای نرم و دیپلماتیک هستند بر همین اساس بعضی چنین گمان می کنندکه زمانی که حزب دموکرات در آمریکا حاکم است  احتمال حمله به ایران پایین می آید . بعضی وقتها یک چیزی را از نزدیک نگاه می کنی، لمسش می کنی و حتی حسش می کنی بعد می فهمی که تقریبا هیچ از آن
نمیدانی . آیسبرگ پدیده ی طبیعی عجیبیست چیزی که با نگاه کردن، لمس کردن و حتی حس کردن قابل شناخت نیست چراکه یک نهم از آن درون آب است . کم کم معنای تبریک عید نوروز آقای اوباما را متوجه می شوم و همینطور تعبیر دقیق رهبری را که این دستی که به سمت ما دراز شده دستی چدنیست که روی آن پارچه ی مخملی کشیده شده . البته در کشور ما هم تلویحا چنین دسته بندی هایی وجود دارد برخی ها علاقه بسیار زیادی به گفت وگو و مذاکره دارند و همواره در تمام مسائل راه حل مطلوب و مورد نظرشان راه حل دیپلماتیک است. فکر کنم این مسئله را هر کدام از ما در ارتباطات و
تعاملات شخصی خودمان هم تجربه کرده باشیم که خیلی وقت ها برخی سوء تفاهم ها تنها با چند دقیقه حرف زدن حل می شود . اما یک سوال ، آیا یک راه حل ثابت مثلا مذاکره در تمام موارد بهترین راه است؟ بهتر نیست که ما در حل هر مسئله با توجه به موقعیتش راه حل متناسب با آن را انتخاب کنیم ؟ راحت بگویم فرض کنید اگر مطلع شوید شخصی مادر و همسر شما را در خیابان کتک زده شما در اولین دیداری که با او خواهید داشت چه می کنید؟ او را به نوشیدن چای یا شربت دعوت می کنید یا مثلا به او می گویید برویم راجع به کاری که کردی با هم صحبت کنیم یا حداقل با او برخورد قهری می کنید مثلا از او
شکایت می کنید یا حتی با سیلی نوازشش می کنید. ماهیت برخی از ملاقات های دیپلماتیک( نه همه ی آنها) مثل برخورد اول می ماند(اینجا به هیچ عنوان این مطلب را که برای روابط بین المللی باید اصول و قواعدی وجود داشته باشد و همه کشور ها آن را رعایت کنند نفی نمی کنم) این حرف که شما فکر کنید همیشه مشکلات با صحبت کردن حل میشود قابل تامل است خیلی وقتها اصلا کسی صدای شما را نمی شنود حال شما سنجیده ترین استدلال را هم که بکنید فایده ای ندارد برای شنیده شدن باید کاری کرد مثلا انرژی هسته ای داشت شاید برای همین در فلسطین گزینه ی مذاکره به تنهایی جواب نمی دهد و این راه حل به نظر برخی راه حل احمقانه ای قلمداد میشود راه حل مطلوبشان مقاومت است یا برای همین است که ایران حاضر نیست با امریکا مذاکره نماید. تاکید می کنم که شهید کردن یک دانشمند هسته ای توسط اینها جای تعجب و شگفتی ندارد. تعجب، سوال یا حیرت ذهنی من اینست که با وجود این اقدام ها چرا وچطور هنوز برخی فکر می کنند تقاضای ارتباط آمریکا با ایران از سر حسن نیت است و مصرانه تاکید بر ارتباط با این کشور دارند  این حرف من به معنای ارتباط نداشتن با این کشور نیست بلکه می گویم نشستن سر میز مذاکره بدون برگ برنده نتیجه ای جز ترکنچای و گلستان نخواهد داشت . یا اینکه چطور و چگونه تا این حد به اخبار و تحلیل های خبری برخی شبکه های خارجی اعتماد می شود! مگر بودجه این شبکه ها از طریق همین کشورهایی که سرانشان دستور ترور دانشمندان ایرانی را می دهند تامین نمی شود. اگر امروزیک دانشمند در رشته مهندسی شیمی دانشگاه شریف یعنی در یک رشته فنی نه در یک نقطه ی پرت شهر بلکه روبه روی یک دانشکده علوم انسانی به شهادت رسید اصلا جای تعجب و حیرت ندارد تعجب آور و حیرت انگیز آنجاست که نزدیک یک قرن است که علوم انسانی و به تبع آن فرهنگ ما در حال ترور شدن است و  هر روز بمب های زیادی در عرصه فرهنگی منفجر می شود و صدای آن ها را هیچ کس نمی شنود.
در هر جامعه دانشمندان آن جامعه مفاخر ملی و همچنین نگین فرهنگی آن ملت به حساب می آیند که موجب درخشش فرهنگ ملی در طول تاریخ می شوند.در ایران به سبب حساسیتی که به خاطر فعالیت های هسته ای وجود دارد فعالان و دانشمندان در این حوزه به صورت خاص مورد توجه و احترام جامعه هستند. نمی دانم کدام یک ازمخاطبان این مقاله صحنه وقوع این حادثه را دیدند و در آن لحظه وجودشان سرشار از چه احساسی شده است ولی امیدوارم مادر، همسر و یا احیانا فرزندان شهید این صحنه را ندیده باشند شنیده ام در صحنه حادثه تلفن همراه شهید در دستشان بود امیدوارم فرزند خردسالش پشت تلفن نبوده باشد.

      

(سخن بی عیب و نقص تنها از زبان معصومین خارج میشود.)


......محمدحسن خلعتبری......

خبر فوری از وضعیت صندوق وام

خبری فوری که هم اکنون همکارم به دست من رساند :هم اکنون سیزده نفر عضو صندوق وام دوره هستند و این آمار رو به افزایش است .

و البته بعضیها هنوز نشسته اند و  به صندوق نگاه می کنند و با خود فکر می کنند که آیا عضو صندوق بشوند یا نشوند

حالا ما منتظریم تا بقیه هم دست به کار شوند و ببینیم چه کسی اولین وام را خواهد ربود ؟

صندوق وام دوره

  • آیا در سر هوس سفرهای خارجی (تایلند،آنتالیا،...) دارید؟ 

 

  • آیا می خواهید ازدواج کنید؟

 

  • آیا همیشه خواب یک شبه پولدار شدن می بینید؟

 

 

 

پس معطل چه هستید ؟ در صندوق وام دوره ثبت نام کنید تا با چهارصدهزار تومان به رویاهای دیرینه تان دست یازید .

تشکیل این صندوق جوابی است به درخواستهای مکرر دوره شونزدهی ها! (صحنه ای از این درخواستهای مکرر)

 

پیش از این شما را با حرفهای حسن عبدالله درباره ی صندوق تنها گذاشتیم . یک بار دیگر حرفهای او را بخوانید تا اگر متوجه نشده اید، شیرفهم شوید :

با فرض اینکه 20 نفر عضو داشته باشیم:ما ماهی برای اونا 15 تومن تعیین می

 کنیم,ماه اول که 20 نفر 15 تومن بدن,300هزار تومن جمع میشه.ماه دوم و سوم و

چهارم نیز به همین ترتیب.ما در 4 ماه اول,ماهی 300هزار تومن جمع می کنیم که

جمعا یک و دویست میشه. در ماه پنجم ما قرعه کشی میکنیم و به یک نفر وام 400

هزار تومنی میدیم.در همین ماه 20 نفر 15 تومن میدن و باز 300هزار جم میشه.

(کسی که وام گرفته تو ماه اول بازپرداخت نداره).ماه ششم باز قرعه کشی و وام

400هزار تومنی.منتها تواین ماه 19نفر15 هزار تومن می دن و اون 1نفری که وام

گرفتن علاوه بر 15 تومن 20 تومن هم بازپرداخت وامشونه.(یعنی 35 هزار تومن )ماه

هفتم هم به همین نحو, قرعه کشیو  وام و, 18 نفر 15 هزار تومن و 2 نفر 35 هزار

تومن.این روند تا انتها ادامه داره.

 باز هم اگر مشکلی بود با حسن عبدالله تماس بگیرید: ۰۹۱۹۶۳۵۰۳۲۷

جمعی از بچه ها از این صندوق استقبال کردند ، شما هم در این امر خیر سهیم شوید و برای ثبت نام، در بخش نظرات اسم خود را وارد کنید . به اولین نظر دقت کنید تا شیوه ثبت نام بیاید دستتان. خیلی ساده است !

 

 

در جلسه پایه چه گذشت ؟

بابت تاخیری که در نوشتن اتفاقات جلسه پایه رخ داد، معذرت.

 

آنهایی که بودند، خودشان می دانند چه خبر بود جلسه پایه و آنهایی که نبودند، خب از کفشان رفت خاطرات آن روز و حرفهای آقای زیانی . این متن را بخوانند شاید چیزی آمد دستشان .

بچه ها از شمال و جنوب و شرق و غرب تهران اندک اندک به خانه ی حسین صبحی رسیدند و همه جلوی عظمت بنای باشکوه خانه ی حسین ، چنین حالاتی را از خود بروز دادند .

 

 

 

آقای زیانی هم از راه رسید . گفتن همه ی آن حرفها در حوصله ام نیست . اما مثل همیشه از امید داشتن به زندگی و آینده و از این که زندگی ارزش عصبانی شدن ندارد و خدا پول دو چیز را برای آدم می رساند و آنها ازدواج و تحصیل است و از نحوه ی آشنایی خودش با همسرش و بحثهای شیرین دیگر که با خنده و شوخی بسیار هم همراه بود . بالاخره عرفان نظام و حسن عبدالله جایی باشند ،این اتفاقات طبیعی است . آقای زیانی صحبتهای دیگری هم داشتند که هرکس توضیح دقیق تر خواست ، یک قرار بگذارد ، بنده حضوری خدمتش عرض می کنم .

اما از بحث سخنرانی استاد که بگذریم به بحث شیرین مالی و وام دادن می رسیم که حسن عبدالله صحبتش را کرد . (این نمایی از او در حال صحبت کردن است .)

 

و همان جا استاد زیانی که از این اتفاق در پوست خود نمی گنجیدند و در سخنرانی قبل از این که بفهمند قرار است بچه های دوره چنین صندوقی را راه بیندازند و پیشنهاد وام دادن را مطرح کردند، بلافاصله پنجاه هزار تومان برای صندوق پرداخت کردند و همین جا لازم است همه ی آنهایی که در حال خواندن این پست هستند ، تحت تاثیر قرار گرفته و در پوست خود نگنجند و با یک ثبت نام که بسادگی انجام می شود، در صندوق دوره نام نویسی کنند . این نام نویسی برخلاف نام نویسی برای نامزدی انتخابات مجلس بدون بررسی صلاحیت است چون همه ی شما صلاحیتش را دارید (الان گول خوردید؟!) پس اگر مایلید حتما ثبت نام کنید و حالش را ببرید . توضیحات نامبرده (حسن عبدالله ) را که پیش از این، نمایی از او را مشاهده کردیم، در زیر آمده است .

تا دقایقی شما را با او تنها می گذاریم :

بسم الله الرحمن الرحیم

باعنایت ایزد یکتا تونستیم ازچند ماه پیش به طور جدی کار صندوق وام دوره رو شروع کنیم.تو این مدت شورای دوره بحث وام رو اولویت اول کاری خودش قرار داد.بعد از اینکه جلسات زیادی رو برای کار فکری صندوق وام برگزارکردیم و بچه های شورا کلی همفکری,برای نحوه ی اجرای صندوق وام انجام دادن, قضیه ی وام به اونجایی رسید که دیگه هیچ عیب و نقصی تو کار نبود و ما خیالمون از بابت نحوه ی کارکرد صندوق راحت شد به همین خاطر ما کارو وارد فاز اجرایی کردیم.

 اما چند نکته تو فاز اجرایی:

 نکته اول: ما برای اینکه بتونیم صندوق وام دوره رو راه بندازیم حتما باید 15 تا عضو داشته باشیم.

نکته دوم:برای اداره ی بهتر صندوق اقدام به تشکیل شورای مالی کردیم که به صورت مستقل از شورای دوره کار مالی رو انجام بده .2 نفر از اعضای شورای دوره و 3 نفراز خارج شورا انتخاب میشن.(با قرعه کشی)هدف از این کار اینه که بچه هایی که تو شورای دوره نیستن بتونن رو کار مالی نظارت داشته باشن و اظهار نظر کنن.

نکته سوم : هدف اصلی ایجاد این صندوق ، کم کردن روی خاوریه !

 نکته چهارم:سیاست کلیه صندوق بر اینه که کمترین فشار به بچه ها در پرداخت های ماهیانه وجود داشته باشه.

 نکته پنجم: درباره ی نحوه ی فعالیت صندوق وام:

با فرض اینکه 20 نفر عضو داشته باشیم:ما ماهی برای اونا 15 تومن تعیین می کنیم,ماه اول که 20 نفر 15 تومن بدن,300هزار تومن جمع میشه.ماه دوم و سوم و چهارم نیز به همین ترتیب.ما در 4 ماه اول,ماهی 300هزار تومن جمع می کنیم که جمعا یک و دویست میشه. در ماه پنجم ما قرعه کشی میکنیم و به یک نفر وام 400هزار تومنی میدیم.در همین ماه 20 نفر 15 تومن میدن و باز 300هزار جم میشه.(کسی که وام گرفته تو ماه اول بازپرداخت نداره).ماه ششم باز قرعه کشی و وام 400هزار تومنی.منتها تواین ماه 19نفر15 هزار تومن می دن و اون 1نفری که وام گرفتن علاوه بر 15 تومن 20 تومن هم بازپرداخت وامشونه.(یعنی 35 هزار تومن )ماه هفتم هم به همین نحو, قرعه کشیو وامو, 18 نفر 15 هزار تومنو 2 نفر 35 هزار تومن.این روند تا انتها ادامه داره.

 نکته آخر:جزییات نحوه ی اجرای صندوق رو شورای مالی بعد از تشکیلش تصویب و ابلاغ می کنه.

 

حال اگر مایلید می توانید اقدام کنید . در قسمت نظرات قرار است اگر نکته ای دارید، بیاورید و اگر قرار است ثبت نام کنید ، بکنید . به مثال زیر (نخستین نظر) دقت کنید .

البته این ثبت نام اولیه است و احتمالا بعدا یک ثبت نام پیامکی هم داشته باشیم و یک جلسه ی توجیهی برای داوطلبها .

 

بعد از جلسه پایه هم برنامه ی فوتبال داشتیم که به خوبی و خوشی برگزار شد و چند نفر از بچه ها که جلسه پایه نبودند، به بقیه اضافه شدند . فوتباله دیگه ! چه توضیحی بدم ؟   

 

فوتبال

بعد از جلسه پایه در خونه ی حسین صبحی همه به اتفاق به فوتبال می ریم(یعنی ۱۷تا۱۹) و از اونجایی که زمین امکانات بسیار زیادی داره قیمتش برای هرکس که میاد ۲هزار تومن ناقابله !

نشونی:خیابان شریعتی-خیابان یخچال-جنب پارک موزه آب-مجتمع فرهنگی قلهک

از دوستانی چون علی رضوی و مصطفی متقیان نژاد نیز تقاضا داریم حتما در این برنامه شرکت کنند تا در مواقع بحرانی و دعوا بتوانند ما را یاری کنند .

در ضمن برای ادامه یافتن برنامه های فوتبال دوره ،خواهشمندم بعد از به ثمر رساندن گل،از شیوه های زننده ی خوشحالی استفاده نکنید . 

جلسه پایه این ماه

سلام

بعد از ابن چند وقتی که جلسه پایه نداشتیم این هفته(پنجشنبه-۲۴/۹/۹۰) ساعت ۱۴تا ۱۶ یه جلسه پایه اساسی خونه ی حسین صبحی داریم.

آدرس : شهرک غرب-میدان صنعت-خیابان هرمزان-ورودی برج نسترن-برج نگین-طبقه سیزده شرقی-واحد پنج

سخنران : استاد آقای زیانی

برای شرکت در این برنامه می تونید ساعت یک بیاید مدرسه تا با مینی بوس به سمت شهرک غرب حرکت کنیم.

 پیشاپیش عکس مکان این جلسه پایه ی اساسی را تقدیم می کنیم تا دوستان همین جا به آمدن ترغیب شوند .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دستاوردهای شرکت در این جلسه پایه:

  1. دیدن بر و بچ و تجدید خاطرات
  2. بازدید از خونه ی حسین صبحی
  3. استفاده از محضر استاد زیانی
  4. آگاهی از صندوق دوره ۱۶ و وامهایی که قراره به بچه ها داده بشه (اونایی که طالبن) و توضیحش که در این جلسه داده می شه
  5. شنیدن خبر خوش جمع آوری عکسها و فیلمهای دوره۱۶ که قراره به دستتون برسه و شرح قضیه
  6. شنیدن نکاتی که سعید اسکندری قراره بگه و منم نمی دونم چیه
  7. کلا خوش می گذره!

دستاوردهای  شرکت نکردن در این جلسه پایه:

  1. عدم دیدن بر و بچ و تجدید خاطرات
  2. عدم بازدید از خونه ی حسین صبحی
  3. عدم استفاده از محضر استاد زیانی
  4. عدم آگاهی از صندوق دوره ۱۶ و وامهایی که قراره به بچه ها داده بشه (اونایی که طالبن) و توضیحش که در این جلسه داده می شه
  5. عدم شنیدن خبر خوش جمع آوری عکسها و فیلمهای دوره۱۶ که قراره به دستتون برسه و شرح قضیه
  6. عدم شنیدن نکاتی که سعید اسکندری قراره بگه و منم نمی دونم چیه
  7. کلا خوش نمی گذره!